چهارشنبه 28 سنبله|شهریور 1397 برابر با 19 سپتمبر 2018

بچه‌بازی؛ تروما و ویرانی تخیل جنسی

بچه‌بازی و تجاوز بر پسران خردسال یتیم، فقیر و گدا یکی از پدیده‌های شایع و نابودکننده در افغانستان است. سلام‌وطندار با درک و تأمل بر این واقعیت تاریک، بر آن شده است که دست‌کم با بازخوانی تجربه‌های تلخ قربانیان این پدیده، مانع از به فراموشی سپرده‌شدن آن در ویرانه‌های زمان شود. در این ویژه‌نامه، ما به بازخوانی شماری از این تجربه‌های آکنده از هول و هراس خواهیم پرداخت.

1 جوزا|خرداد 1397

خانواده‌های قربانیان می‌گویند، افزون بر سلطۀ سنت و آبروداری در خصوص مسائلی چون بچه‌بازی و تجاوز جنسی، وجود فساد گسترده در نهادهای مسئول سبب شده که آن‌ها اغلب وساطت‌های قومی را بر همکاری نهادهای عدلی و قضایی ترجیح دهند.

28 سرطان|تیر 1397

اکنون بیشتر از یک سال است که در مرکز اصلاح اطفال در شهر تالقان زندانی‌ام، یک زندانی آرزومند. مادرم همیشه می‌گفت دنیا به امید خورده می‌شود: از دولت می‌خواهم کسانی را که بر من تجاوز کرده‌اند گرفتار و مجازات کنند.

11 سرطان|تیر 1397

با گذشت لحظه‌هایی از این اتفاق، لحظه‌های تلخ و ناامیدکننده، معلم ضیاءالدین به اتاق آمد و احساس کردم که جرقه‌های شادی و پیروزی را در چشمانش می‌بینم. با لحنی آمرانه به من گفت: «حق نداری از این ماجرا به کسی بگویی وگرنه تمام خانواده‌ات را می‌کشم.»

3 سرطان|تیر 1397

ما پسرها در قریه‌ها زمانی‌که پا به 10 سالگی می‌گذاریم ناگزیر باید کار کنیم و به‌خاطر تداوم زندگی از جان مایه بگذاریم. از دهکدۀ ما تا ولسوالی ۵ کیلومتر و از ولسوالی تا مرکز کندز ۲۵ کیلومتر دیگر فاصله است.

29 جوزا|خرداد 1397

امیر محکم با دستمالی دماغم را گرفت و من بیهوش شدم. اما تلخ‌ترین صحنه آن‌جا بود که خودم را لُخت و بی‌پناه در اتاقی نیمه‌تاریک یافتم و بلافاصله پس از این‌که تکانی به خودم دادم، فهمیدم که چندین بار مورد تجاز قرار گرفته‌ام.»

23 جوزا|خرداد 1397

نمی‌دانم تحقق عدالت و محاکمۀ اسحاق در این میان، چه بخشی از چیزهای از دست‌رفته‌ام را می‌تواند به من بازگرداند اما می‌دانم که دیگر هیچ دلگرمی و اراده‌یی به ادامۀ این زندگی نکبت‌بار و نگون‌سار ندارم. همه‌چیز به نظرم سیاه و نفرت‌انگیز جلوه می‌کند.

20 جوزا|خرداد 1397

حقیقت اما این بود که منظور قومندان عنایت از آن مدرسۀ بهتر، جایی جز خانۀ خودش نبود. اما چه باک، کاکایم در آن‌صورت از دست من احساس راحتی بیشتری می‌کرد. بدین ترتیب، من سه سال در خانۀ قومندان ماندم و لباس زنانه بر تن کردم.

7 جوزا|خرداد 1397

احساس می‌کنم این زخمی است که تا پایان زندگی شکنجه‌ام خواهد داد، ترومایی که تحمل آن برای من سخت ناامیدکننده و تلخ تمام خواهد شد.

1 جوزا|خرداد 1397