چهارشنبه 2 حوت|اسفند 1396 برابر با 21 فبروری 2018

مالدار بچه مال بچه؛ بیخی بی‌جنجال بچه



 24 دلو|بهمن 1396

حشمت بهزاد سلام‌وطندار  

این بخشی از یک ترانه‌ی محلی است. ترانه‌یی که ظاهرن برای پسری سروده شده که با ضرباهنگ دوتار بی‌محابا در محفلی مردانه می‌رقصد. متن ترانه بدن را هدف گرفته است. از سینههای دخترانه‌ی پسر که به سفیدی برف‌اند و به نرمی خمیر بحث می‌کند؛ از لق‌رویی و بی‌مویی پسربچه و از این‌که چه می‌شود اگر به جنباندن سرین ادامه دهد.

این هم‌جنس‌خواهی هرچه بی‌شرمانه تلقی شود، بازهم زیرپوستی است و از شمال تا جنوب کشور خزیده و با آن‌چه که در غرب به طور معمول هم‌جنسی‌گرایی خوانده می‌شود به کلی فرق می‌کند. گونه‌هایی از هم‌جنس‌خواهی از گذشته با ما بوده و وقایع‌نگاران دربار غزنویان و سلجوقیان این شیدایی را به ثبت رسانده‌اند.

بخشی از این ریشه‌ی گم‌شده نیز در ادبیات فارسی قابل رؤیت است. دکتر شمیسا پیرامون «شاهدبازی در ادبیات فارسی» می‌نویسد: «اساسن ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات هم‌جنس‌گرایی است. در این‌که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دوره‌ی تیموری، مرد است شکی نیست. اما ممکن است خواننده‌ی غیرحرفه‌یی در مورد ادبیات سبک عراقی مثلن غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد. اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که در باب معشوق مذکر است؛ زیرا در آن‌ها آشکارا از واژه‌های پسر و امرد و خط عذرا و سبزه‌ی ریش و این‌گونه مسائل سخن رفته است».

آن طور که فروید در تأویل رویا می‌گوید، مطلوبات و متعلقات غرایز با رشد فرد تغییر می‌کنند. یعنی احتمال دارد که فردی در کودکی میل شدیدی به هم‌جنس خود داشته باشد، اما در جوانی یا میانسالی مطلوب غرایزش تغییر کرده و به سمت دگرجنس‌خواهی جهت گیرد. این دگرگونی مطلوب جنسی می‌تواند در دوره‌یی کوتاه نیز رخ دهد. شارون هلر به مردان زندانی‌یی اشاره می‌کند که در نبود زنان به استمنا و هم‌جنس‌خواهی روی می‌آورند و پس از آزادی دوباره دگرجنس‌خواه می‌شوند.

اما اگر رانش جنسی در بزرگسالی بازهم هم‌جنس را طلب کرد چه؟ اگر مطلوب جوان بازگشت همان امر سرکوب شده، همان پسربچه‌خواهی بود چه؟ در این‌جاست که با سیلی از بچه‌بازان افغانی روبه‌رو می‌شوید. آن‌ها که پسر را با خود می‌چرخانند؛ آن‌ها که نوچه‌ی‌شان را در جمع می‌رقصانند و هم آن‌ها که لیبیدوی‌شان حکم می‌کند که پسر را به رختخواب برده و وی را فتح کنند، ناخودآگاهانه به کودکی خویش می‌اندیشند؛ به آن امر سرکوب شده.

اما با این «انحراف جنسی»، با بچه‌بازی چه باید کرد؟ آیا باید آن را به بند کشید و دوباره به فرمی مدرن و تربیت‌یافته و رام‌شده و با شاکله‌ی «هم‌جنس‌گرایی» به خورد جامعه داد؛ یا رهایش کرد تا خود را تکثیر کند؛ لذت‌هایش را بیافریند و بر گرایش‌های جنسی گوناگون بیافزاید. به باور فوکو قدرتی که بر روی بدن‌ها، شیوه‌های کردار، جنس و لذت اعمال می‌شود و انحرافات جنسی را برمی‌سازد، نه‌تنها عامل سرکوب نیست، بل‌که به برانگیختن گرایش‌های جنسی نامرسوم کمک می‌کند.

در فرهنگ ما، بچه‌بازی با شبکه‌یی از قضاوت‌های اخلاقی، چالش‌های حقوقی و قانونی، کارکردهای اجتماعی و کردارهای بومی و لذت‌های متنوع جنسی گره خورده است. به همین دلیل ما آن را به حال‌اش رها می‌کنیم. ما بچه‌باز را هدف نمی‌گیریم و نکوهش نمی‌کنیم. ما این سنت را با گفتاری طردکننده نادیده نمی‌گیریم. تنها امیدمان این است که پسربچه از بدن، از لذت جنسی و از مناسباتی که با دیگران برقرار می‌کند، آگاهی کامل کسب کند و آنگاه آگاهانه برگزیند.

در حال حاضر مازاد چنین سنتی موسیقی‌یی ساده با ضرب‌های کوتاه و پی‌هم و روح بی‌ملاحظه و هنجارشکن ترانه‌یی است که از گلوی خشک خواننده‌یی که تازه علف کشیده می‌برآید. خواننده‌یی که چشم از بچه برنمی‌دارد.